گفت و گو: تشیع اعتدالی
39 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : هفت اسمان ) تابستان 1383 - شماره 22 )(54 صفحه - از 13 تا 66)
تعداد شرکت کننده : 0

استاد رسول جعفریان در نهم تیرماه 1343 در محله خوراسگانِ اصفهان متولد شد. در سال 1355 تحصیل علوم دینی را در اصفهان آغاز کرد و در تابستان سال 57 عازم قم شد و در آنجا به تحصیلات خود در فقه و اصول نزد استادان وقت حوزه ادامه داد. وی از سال 1361 به مطالعه در تاریخ اسلام پرداخت و با راهنمایی استاد جعفر مرتضی طی سال‏ها در این حوزه به تحقیق و نگارش مشغول شد که حاصل آن کتاب تاریخ سیاسی اسلام تا پایان دوره اموی در دو مجلد بود. در کنار آن از سال 1366 به تحقیق در تاریخ تشیع مشغول گشت که محصول آن کتاب تاریخ تشیع در ایران در سه مجلد است که تاریخ ایران اسلامی را تا پیش از روی کار آمدن صفویان دربرمی‏گیرد. بخش دیگری از کارهای پژوهشی وی که از سال 1370 آغاز شد، در حوزه تاریخ صفویه است هم کتاب صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست در سه مجلد محصول تلاش‏های دهساله ایشان در این زمینه است. به علاوه، مقاله‏ها و رساله‏های متعددی نیز از ایشان به چاپ رسیده که تاکنون ضمن دوازده مجلد و تحت عنوان مقالات تاریخی به چاپ رسیده است. مجموعه میراث اسلامی ایران که حاوی بیش از 220 رساله کهن است با همت ایشان و تلاش شمار فراوانی از محققان دیگر که هر کدام رساله‏ای را تصحیح کرده‏اند، فراهم آمده و توسط کتابخانه بزرگ حضرت آیت‏الله العظمی مرعشی(ره) چاپ شده است. ایشان از سال 1374 دست به تأسیس کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران زد که تاکنون فعال است. و نیز از سال 1379 به عضویت هیئت علمی ـ پژوهشی مؤسسه حوزه و دانشگاه درآمد. مدیریت گروه تاریخِ این مؤسسه بر عهده ایشان است. از ایشان شماری تصحیح و ترجمه نیز انتشار یافته است. 

بحث را با آنچه به‏نظرشما ضرورت‏های پژوهش در حوزه تشیع است شروع می‏کنیم.

مقصود از ضرورت چیست؟ باید ببینیم چه کسی ضرورت را به کار می‏برد؟ یک عالم شیعه معتقد به ترویج تشیع یا یک مرجع تقلیدی که وظیفه‏اش حراست و حفاظت از کلّیت مذهب تشیع است؛ یا یک استاد دانشگاه به سبک امروزی که معمولاً در پی نقاط کور در موضوعات مورد پژوهش می‏گردد و علاقه‏مند است تا خلاءهای تحقیقاتی را پر کند یا حتی از نگاه یک مبلّغ مذهبیِ معمولی که دلش می‏خواهد با یک آگاهی بیشتری در عرصه تشیع قدم بردارد و تبلیغ بکند. طبعا آنچه به ما مربوط می‏شود دید و منظر یک مورخ است. از این زاویه باید دید کدام بخش از تاریخ شیعه، چه از لحاظ کلامی و فرقه‏ای و چه از لحاظ تاریخی ناشناخته و مجهول مانده است. البته معتقدیم که برای کسانی که در بخش‏های تبلیغ و حفاظت از تشیع گام بر می‏دارند نیز انجام این تحقیقات به عنوان تحقیقات پایه‏ای ضروری است؛ یعنی آنها باید بر اساس این تحقیقات برنامه‏هایشان را تنظیم کنند، دستورالعمل‏هایشان را تدوین کنند یا اصول کاریشان را مشخص کنند.

در واقع، بخش‏های زیادی از تاریخ شیعه ناشناخته است. حتی شاید بشود گفت که بخش‏هایی از آن برای همیشه ناشناخته خواهد ماند، به خاطر این‏که بسیاری از آنها فعالیت‏هایی مخفی و در پسِ سپر تقیه بوده است. گاهی دو نسل، سه نسل، حتی گاهی دویست سال، سیصد سال بخش‏هایی از جوامع شیعی مجبور به پنهان‏کاری بودند، از این‏رو بخش‏هایی از آثارشان کلاً از بین رفته است. شاید برای نمونه بتوان به تشیع حلب در قرون چهارم تا ششم اشاره کرد که امروزه ما برگ‏های بسیار اندکی از آن را در دست داریم، به دلیل این‏که بعدها دولت ایوبیان، دولت ممالیک و بعد هم دولت عثمانی آمدند. اینان هفتصد، هشتصد سال بر تاریخ و میراث حلب شیعی تسلط داشته‏اند. و این باعث شده آثار شیعه به مرور از میان برود. خیلی از بخش‏ها هست که به نظرم مجهول است. ما فقط امیدواریم که بتوانیم برای یک بخش خاصی کارهایی را انجام بدهیم، آن هم با روش‏هایی که ابداعی و امروزی باشد. سعی می‏کنیم از اصول زبان‏شناختی بهره بگیریم. ممکن است اینها حقیقت یک دوره یا مقطعی را روشن بکند. ناامید نیستیم از این‏که بشود به هر حال بخش‏هایی را روشن کرد، ولی این توفیق در گرو این است که روش‏هایمان را مقداری امروزی‏تر بکنیم. رسم ما تاکنون این بوده که فقط از منابع مکتوب تاریخی استفاده بکنیم، از روش دیگری استفاده نمی‏کردیم، فقط دنبال این بودیم که ببینیم در منتظم ابن‏جوزی چه چیزی آمده، در کامل ابن‏اثیر چی نوشته؟ تازه اگر یک نسلی کمتر در خط اصلی تشیع بوده خیلی به آن توجه نداشتیم. همیشه دنبال این بودیم که از عبارات صریح تاریخی استفاده بکنیم، در حالی که روش‏های امروزیِ بهتری هم هست. می‏خواهم بگویم بخش‏هایی که امکان کار کردن در آنها هست با توجه به این روش‏ها افزایش پیدا می‏کند، مثلاً ما هنوز روی اسامی خانواده‏های شیعه و تطوّر آنها کار نکرده‏ایم. شاید اگر روی این اسامی کار می‏کردیم به خوبی می‏توانستیم دوره‏هایی را شناسایی کنیم و نشانه‏هایی از آنها را پیدا بکنیم. ما هنوز فهرست مخطوطاتی که از آثار شیعه هست و محل‏هایی که اینها کتابت شده و رویش کار شده، اینها را به درستی نمی‏شناسیم، در حالی که اگر از مخطوطاتمان و محل کتابت اینها یک فهرست جامعی داشتیم می‏توانستیم دوره‏هایی را به خوبی روشن بکنیم. ما الان اطلاعاتی راجع به یک دوره‏هایی از فعالیت و حضور شیعه داریم، اما درباره بخش‏هایی اصلاً نمی‏دانیم چه آثاری از آنها هست و طبعا ضرورتش را هم نمی‏توانیم بفهمیم، یعنی این هم یک دشواری دیگر ماست. مدت‏ها می‏گذرد تا بفهمیم برای نمونه، جاسب در نواحی مرکزی ایران یکی از مراکز تشیع بوده است، مثلاً در قرن پنجم، ششم، چند نسخه خطی از نهایه یا غیر آن داریم که مثلاً در جاسب تالیف شده است، ولی امید می‏رود که حتی بشود برای همین شهر کوچک دقیقا در قرن پنجم یا ششم یک حوزه علمیه درست کرد، یا حتی برای بعضی از شهرهایی که از این هم کوچکتر است؛ به خاطر وجود بعضی از مزارهای شیعی. ما یک جدول درستی از مزارهای شیعه برای شناخت تاریخ تشیع نداریم، ولی به عنوان مثال عرض می‏کنم که راجع به نویسنده کتاب الاستغاثة، ابوالقاسم علی بن احمد کوفی، نجاشی قید می‏کند که وی مثلاً در شهری به نام کرمی یا گرمی در اطراف شیراز دفن است، که پنج فرسخ با فسا فاصله دارد. این جمله نشان می‏دهد که در قرن سوم تا قرن پنجم که نجاشی در آن می‏زیسته، آنجا محل زیارت بوده و شیعه‏ها به آنجا می‏رفته‏اند، شیعه‏های غالی هم می‏رفته‏اند، چون به هر حال گرایش‏های صاحب الاستغاثه از نوع گرایش‏های غلوّآمیز است، و اینها را ما هنوز نمی‏شناسیم، چون در واقع یک جدول درست و حسابی از آن مزارها در اختیار نداریم و حتی محل‏های مهاجرت

سادات را به خوبی نمی‏شناسیم. من طی سال‏ها کارهای محدودی در تاریخ تشیع کرده‏ام، اما از لحاظ فرقه‏ای یا کلامی اطلاعات چندانی ندارم که خدمت شما درباره ضرورت کار در پیرامون آنها مطلبی را عرض کنم.

حالا فرضا این کارها را کردیم، به کجا می‏خواهیم برسیم، یعنی ضرورت مطالعه این همه مزارها و شهرها چیست؟

شما در تحقیقات آکادمیک و دانشگاهی هیچ وقت این سؤال را نمی‏بینید و نمی‏پرسید، ولی در حوزه علمیه جای این پرسش هست. همانطور که گفتم مفهوم ضرورت برای یک استاد چیزی است و برای یک مرجع تقلید به شکل دیگری. این‏که این تحقیقات و قدم گذاشتن در این وادی‏های پردامنه چه تأثیری روی بینش و کوشش ما دارد، بحثی است که مستقلاً باید به آن بپردازیم. اما در باب ضرورت فقط این نکته را عرض می‏کنم که ما باید در واقع در یک مرحله روی مسئله‏ای یا مقطعی کار کنیم تا بتوانیم ضرورت پژوهشیِ آن را بفهمیم. از ابتدا نمی‏توانیم یک برنامه‏ریزی جامع داشته باشیم. در واقع برنامه‏ریزی در این باره، برنامه مؤسسه‏ای نیست. یک پژوهشگر از دل یک کار به کار بعدی می‏رسد. الان هم برایش قابل پیش بینی نیست که به کجا می‏رسد. مثلاً شما همه نسخ خطی نهایه را می‏شناسید و می‏بینید فرضا اسم جاسب ده بار تکرار می‏شود، یا حتی اسم روستاهای قم مثلاً تکرار می‏شود، تا به اسم روستاهای قم در تاریخ قم می‏رسیم ضرورت دیگری در ذهن ما مطرح می‏شود. ما اسامی روستاهای قم را هنوز طبقه‏بندی نکرده‏ایم، چون بسیاری از اینها به اسم رؤسای قبیله اشعری است. طبقه بندی همین اسامی روستاها می‏تواند به ما کمک کند تا بفهمیم که حضور شیعه‏های اشعری در این آبادی‏ها تا چه اندازه بوده و چقدر عمق داشته است. هر چقدر قدم برمی‏دارید راه‏های تازه‏ای باز می‏شود، از اول تصویر روشنی وجود ندارد.

من زمانی راجع به کشف الغمّة کار می‏کردم، آمدم نسخه‏های کشف الغمّة را از لابه‏لای فهرست‏های مختلف در آوردم، بیشتر این نسخه‏های خطی از پیش از صفویه باقی مانده است، نسخه‏های خطیِ بعد از صفویه آنقدر نیست. اینها نشان می‏دهد که این کتاب در جامعه شیعه پیش از صفوی نفوذ زیادی داشته است، بعد که می‏روید و بینش‏های مطرح در آن کتاب را می‏بینید می‏توانید میزان رواج این بینش‏ها را در جامعه شیعه و حتی سنّی ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی